نوشته های منزوی

خطی دگر به روی نوشتار می کشم

سطری دگر دوباره نزاییده

سقط شد


در هر هماغوشی با خواب روشنی

زهدان مملو از کودکان وهم

آوخ سترون است

تنها بدون ثمر

از درد کهنه خود

فریاد می کشم


خطی دگر به روی دل دردمند خود

با درد و ناله تب دار میکشم

اندیشه هام روان بر تن سپید

کاغذ: که باکره گی خود به من نهاد

در آخرین دقایق وصل

بر این سیاه مشق چو شب

خودکار می کشم


این نو عروس نیز به فارغ شدن نماند

سطری دگر دوباره نزاییده

سقط شد....


٨٩/٨/١۴

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط سهراب عابدی نظرات () |

 

دیوار زندگی :بلند و سترگ

پاهای ایمان و عقیده ، لیک

کوتاه و ناتوان تر از هرگاه

با نا امیدی

در جستجوی دری در این

بیکران دژ در هم تنیده می گردند...


در هم تنیده می گردند ، افکار روشن نور

انوار روشن صبح ، احساس مبهم شور

ایمان ، به لقمه نانی و

ادراک!!!؟

بیهوده می بافی به هم

اوهام شاید

ناگذیر اوهام باید زندگی را گفت

باید زندگی را گفت :

کابوسی که پایانی ندارد...


دیوار استوار

وهمی به پایداری این

شاید هیچگاه

کابوس وار زندگی من به خود ندید


اوهام را :

دست و پا می زنم

به مردابی که نامش را نهادند

زندگانی

واژه ها دیگر خموش و

لحظه ها بی جنب و جوش

آخرین ذرات هستی در تنم

یخ می زند

مشق کابوس مرا دستان باد

بر تن دیوارها خط می زند...


٨٩/٧/٩                


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱۳ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط سهراب عابدی نظرات () |

به یه چیز تا حالا دقت کردی ؟

وقتی داری حرف می زنی این واژه ها هستن که تو رو کنترل میکنن و شاید با صحبت کردن هیچوقت نتونی اون چیزی رو که تو دلت داری بیان کنی ولی...

وقتی می نویسی همه چیز خیلی فرق می کنه ناخودآگاه کلمات به کنترل تو در میان و ترکیباتی رو می سازن که حرفهای درونته یه جورایی.

وقتی داری می نویسی با خودت فکر می کنی تا هر کلمه رو حساب شده و در جای خودش به کار ببری ،از بهترین اصطلاحات کمک می گیری ، یه جوری می نویسی که به کمتر کسی بربخوره و دوست داری عقایدت تو نوشته هات بروز کنه...

منم می نویسم که حداقل نوشته باشم اینارو شاید بی ارزش باشن ولی خوب برای من ارزش دارن ، همیشه دوست داشتم یه جایی باشه تا علایقم رو بتونم اظهار کنم ، شاید اینجا همون جا باشه...

به شعر و موسیقی خیلی علاقه دارم وبرای هیچکدومشون هم محدودیت قائل نیستم ، از داستانهای کوتاه هم خیلی خوشم میاد ، اینها یه سری از علایق منه تو هم میتونی از علائقت بنویسی....

                                                          تا بعد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط سهراب عابدی نظرات () |

   تا حالا به چندتا شاعر برخوردی که کنار اشعارشون وایسی و به تفکرفروبری؟

برای من خیلی زیاد نبودن ولی یکی از بزرگترینشون فروغ بوده و هست. یه زنکه چنان بی پروا از زنانگی نوشته که تا هنوز فکر می کنم صدای زن  ایرانی باشه ...

نگاه کن که غم درون دیده ام           

چگونه قطره قطره آب میشود.....

                                              تا بعد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط سهراب عابدی نظرات () |


Design By : Night Skin