نوشته های منزوی
از دوره دبیرستان با جلال آشنا شدم، یادم نیست فکر کنم گلدسته ها و فلک بود ، آره همین بود. داستان علاقه من به جلال از اونجا شروع شد ، خیلی بی آلایش و رک و راست حرف دل خودشو زده بود .تو همون دوران تو کتابخونه های فامیل و آشنا در به در دنبال کتابای جلال بودم و بعد هم که دانشگاه رفتم اونجا می گشتم ، هنوزم تو فضای مجازی دنبال بعضی کتاباش می گردم که تا حالا به دستم نرسیده . فکر می کنم تاثیری که جلال تو تفکر و فرهنگ ما داشته قابل کتمان و انکار نباشه و جالبه که مثه خیلی هم دوره ای های خودش از جمله دکتر شریعتی و صادق هدایت یا فروغ و اخوان و مرحوم شاملو هنوزم داره طرفدارای جدیدی برای خودش پیدا می کنه .جلال متعلق به یه دوره خاص نیست این چیزیه که ثابت شده .... بدیش این بود که گلدسته های مسجد بدجوری هوس بالا رفتن را به کله آدم می زد. ما هیچ کدامکاری به کار گلدسته ها نداشتیم اما نمی دانم چرا مدام توی چشم ما بودند..... تا بعد به یه چیز تا حالا دقت کردی ؟ وقتی داری حرف می زنی این واژه ها هستن که تو رو کنترل میکنن و شاید با صحبت کردن هیچوقت نتونی اون چیزی رو که تو دلت داری بیان کنی ولی... وقتی می نویسی همه چیز خیلی فرق می کنه ناخودآگاه کلمات به کنترل تو در میان و ترکیباتی رو می سازن که حرفهای درونته یه جورایی. وقتی داری می نویسی با خودت فکر می کنی تا هر کلمه رو حساب شده و در جای خودش به کار ببری ،از بهترین اصطلاحات کمک می گیری ، یه جوری می نویسی که به کمتر کسی بربخوره و دوست داری عقایدت تو نوشته هات بروز کنه... منم می نویسم که حداقل نوشته باشم اینارو شاید بی ارزش باشن ولی خوب برای من ارزش دارن ، همیشه دوست داشتم یه جایی باشه تا علایقم رو بتونم اظهار کنم ، شاید اینجا همون جا باشه... به شعر و موسیقی خیلی علاقه دارم وبرای هیچکدومشون هم محدودیت قائل نیستم ، از داستانهای کوتاه هم خیلی خوشم میاد ، اینها یه سری از علایق منه تو هم میتونی از علائقت بنویسی.... تا بعد
| Design By : Night Skin |

